40 پیشنهاد برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان

40 پیشنهاد برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان




به طوركلي به‌منظور افزايش انگيزه دانش‌آموزان و سوق دادن آنها به سمت دروني شدن انگيزه‌ها راهكارهاي زير توصيه مي‌شود: 
1 - سعي كنيم اولويّت تجربه‌هاي دانش‌آموزان براي آنها جالب باشد، احساس موفقيت اوليه اعتماد به نفس آنها را افزايش مي‌دهد. اين موضوع در مسابقات ورزشي نيز مشهود است. 
2 - موفقيت دانش‌آموزان را در نظر بگيريم. منتظر نباشيم تا افت تحصيلي اتفاق افتد و سپس موفقيت را تحسين كنيم. 
3 - با احترام گذاشتن به تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان، هرگز آنها را با يكديگر مقايسه نكنيم. 
4 - دانش‌آموزان را در كلاس كمتر درگير مسائل عاطفي منفي نمائيم و نسبت به حساسيت‌هاي عاطفي آنان آشنا و در كاهش آن كوشا باشيم. سخت‌گيري، انضباط شديد، تبعيض، بيان قضاوت‌هاي منفي و خبرهاي ناخوشايند از جمله عواملي است كه موجب درگيري ذهني و كاهش علاقه به يادگيري مي‌شود. 
5 - بلافاصله پس از آزمون يا پرسش كلاسي، دانش‌آموزان را از نتيجه كار آگاه كنيد. 
6 - براي اينكه دانش‌آموز بداند در طول تدريس به‌دنبال آموختن چه چيزي باشد، بيان اهداف آموزشي مورد انتظار از او را در ابتداي درس فراموش نكنيم. 
7 - چگونگي يادگيري و نحوه انجام كار براي دانش‌آموز مشخص شود. 
8 - به‌منظور افزايش حس كفايت در دانش‌آموز از او بخواهيم مطالب ياد گرفته شده را به دوستان يا كلاس آموزش دهد. 
9 - در مورد مشكلات درسي دانش‌آموز و ريشه‌يابي آن، با او تبادل نظر و گفت‌وگو كنيم. 
10 - تشويق كلامي در كلاس، به صورت انفرادي بسيار حائز اهميت است. 
11 - مطالب درسي را به ترتيب از ساده به دشوار مطرح كنيم. 
12 - از بروز رقابت ناسالم در بين دانش‌آموزان پيشگيري كنيم. 
13 - در فرآيند آموزش متكلم وحده نباشيم و يادگيرندگان را در يادگيري مشاركت دهيم. 
14 - علاقه به دانش‌آموزان و تعلق خاطر و اهميت دادن به يكايك آنها، سطح انگيزه‌ها را افزايش مي‌دهد. 
15 - آموزش را با «تهديد» پيش نبريم. 
16 - براي دانش‌آموزان با انگيزه، خوراك علمي كافي داشته باشيم. 
17 - با محول كردن مسئوليت به دانش‌آموزان كم توجه، آنان را به رفتارهاي مثبت هدايت و علل كم‌توجهي در آنها را بررسي كنيم.
18 - شيوه‌هاي تدريس را از سنتي به شيوه‌هاي روز تغيير داده و حواس پنجگانه دانش‌آموزان را به كار گيريم. 
19 - ميان درس كلاس و مسائل زندگي كه به وسيله همان درس قابل حل است، ارتباط برقرار كنيم. 
20 - تدريس را با طرح مطالب و پرسش‌هاي جالب توجه آغاز كرده و با تحريك حس كنجكاوي، دانش‌آموزان را برانگيخته‌تر سازيم. 
21 - به وضعيت جسماني دانش‌آموزان توجه كرده و علل جسمي بي‌توجهي و كاهش انگيزه آنان را بيابيم. 
22 - محيط كلاس را با طراحي زيبا و مناسب، جذاب سازيم تا مانع بروز كسالت روحي شويم. 
23 - با فرهنگ و تاريخچه زندگي افراد مدرسه يا محله‌اي كه در آن تدريس مي‌كنيم، آشنا شده و در طول تدريس از مثال‌هاي آشنا استفاده كنيم. 
24 - به منظور اطلاع از نتيجه فعاليت درسي دانش‌آموزان و ارائه بازخورد به موقع و مناسب، تكاليف آنان را بلافاصله در جلسه بعدي ملاحظه و با رفع اشكالات، جنبه‌هاي مثبت را تشويق كنيم. 
25 - در گرفتن آزمون و امتحان به قول خود عمل كنيم. 
26 - زمان يادگيري بايد در حد توان دانش‌آموز باشد. براي تجديد قوا و انگيزه در ميان كلاس از وقت تفريح و استراحت غافل نشويم. 
27 - دانش‌آموز را از ميزان پيشرفت خود آگاه سازيم تا بداند براي رسيدن به هدف چه گام‌هاي ديگري بردارد. 
28 - هميشه خوش‌اخلاق و خوش‌رو باشيم. 
29 - به منظور افزايش حس كفايت و مشاركت، در ارائه دروس از نظرات دانش‌آموزان استفاده كنيم. 
30 - مطمئن باشيم كه توجه دانش‌آموزان براي شروع تدريس آماده است. 
31 - تمام مطالب دشوار را يكجا و در يك جلسه آموزش ندهيم. 
32 - به خاطر داشته باشيم، توجه افراطي به دانش‌آموزان (قوي يا ضعيف) موجب متشنج شدن فضاي كلاس مي‌شود. 
33 - دانش‌آموزان را به گروه‌هاي «خوب»، «بد» و «ضعيف» تقسيم‌بندي نكنيم. 
34 - از ورود به موضوعات حاشيه‌اي كه منجر به انحراف توجه كلاس مي‌شود، بپرهيزيم. 
35 - با ايجاد جلسات بحث و تحليل به دانش آموزان فرصت تفكر و اظهار نظر بدهيم. 
36 - هرگز دانش‌آموزان را مجبور به انجام فعاليت‌هاي تحقيركننده نظير «جريمه» نكنيم. 
37 - به افراد درون‌گرا، كمرو و مضطرب كه تمايلي به ابراز وجود ندارند، توجه كرده و با تقويت رفتارهاي مثبت، آنها را به مشاركت در بحث‌هاي كلاسي و كارهاي گروهي تشويق كنيم. 
38 - در روش‌هاي تدريس، كنفرانس و سمينار را مد نظر قرار دهيم. 
39 - تأكيد بر نمره، اضطراب دانش‌آموزان را افزايش مي‌دهد و مانع از توجه كامل به موضوع درس مي‌شود. اين دانش‌آموزان با وجود تلاش زياد از نمرات پاييني برخوردارند و به تدريج رابطه ميان تلاش و نتيجه را ناديده مي گيرند كه در نهايت منجر به از دست رفتن انگيزه خواهد شد. 
40 - گاهي از تجربه‌هاي دوران تحصيل و شكست‌ها و موفقيت‌هاي خود براي دانش‌آموزان صحبت كنيد. 

چگونه دانش آموز خلاق مي شود (2)

چگونه دانش آموز خلاق مي شود؟ (2)




ـ اميد به آينده و ايمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش مستمر نصيب فراگير خواهد شد بايد در دوره‌هاي آموزش خلاقيت مورد تاكيد قرار گيرد تا انگيزه بيشتري براي فراگيرنده بوجود آيد. 
ـ تجسم وضع آينده و مقايسه آن با وضعيت فعلي كمك در يافتن راه حل‌هاي بديع خواهد كرد. ـ خود معلمان، هم در پرورش خلاقيت بسيار موثر هستند. نقش معلم در شناخت و هدايت استعدادها و باور كردن خلاقيت‌ها و نوآوري‌ها بسيار تعيين كننده است، مربيان تا حدي مي‌توانند مهارت‌هاي خلاقيت، مانند روش‌هاي تفكر درباره مسائل و قوانين علمي براي تدبير راه‌هاي جديد نگرش به مسائل را هم آموزش دهند. چنين مهارت‌هايي را مي‌توان مستقيماً آموزش داد. اما بهترين روش انتقال از طريق نمونه بودن خود مربي است.ـ بايد از روش‌هاي تدريس گوناگون استفاده كرد. دانش‌آموزان داراي تفاوت‌هاي فردي بيشماري هستند و هر يك مساله را به شيوه‌هاي خاص خود تجزيه و تحليل مي‌كنند پس يك روش يادگيري نمي‌تواند موفقيت همه بچه‌ها را تضمين كند. 

ويژگي‌هاي دانش آموز خلاق

خلاقيت، عبارت از قدرت استدلال، درك سريع مفاهيم و حافظه‌قوي در دانش‌آموز خلاق است. شاگردان خلاق لزوماً در آزمون‌هاي هوشي نمره چندان فوق‌العاده‌اي كسب نمي‌كنند. اما در آزمون‌هاي مربوط به سنجش مهارت‌هاي تفكر واگرا نمره بالايي به دست مي‌آورند. بنابراين فقط اشخاص تيزهوش نيستند كه مي‌توانند خلاق باشند، بلكه با هوش متوسط هم مي‌توان خلاق بود و كمبود خلاقيت را فقط به افرادي كه عقب ماندگي ذهني دارند مي‌توان نسبت داد. نتايج تحقيقات تورنس راجع به رابطه هوش و خلاقيت نشان دهنده اين است كه معدل بهره هوشي دانش‌آموز خلاق بين 97 تا 126 است و در نتيجه بين شاگردان باهوش و خلاق تفاوت معني داري در پيشرفت تحصيلي وجود ندارد. دانش آموزاني كه خلاقند راه حل‌هاي هوشمندانه براي مسائل ارائه مي‌دهند. آنها در باز خورد و نگرش‌هاي خود مستقل و بي‌تعصب‌اند و ترجيح مي‌دهند كه در شرايطي باز و نامحدود (از نظر يادگيري) فعاليت كنند تا ديدگاه‌هاي خود را مطرح كنند. اين كودكان به فعاليت‌هاي اجتماعي علاقه دارند. دختران خلاق علاقه دارند كه بيشتر با پدر خود همساني داشته باشند. دانش‌آموزان خلاق از خوانندگان كتاب و مجله به شمار مي‌آيند و از مهم‌ترين قصايص آنها احساس بي‌شباهت بودن به ديگران است. آنها در فعاليت‌هاي گروهي غالباً نقش رهبر را به عهده مي‌گيرند و براي مشورت، بيشتر به دوستان مراجعه مي‌كنند تا والدين. آنها داراي تخيلي قوي‌اند حتي در كودكي دوست خيالي داشته‌اند. از جمله خصوصيات ديگر آنها روياهاي با شكوه و وحشت انگيز است كه نشان از ناايمني عميقي است كه در زير ظاهر مطمئن‌شان پنهان است. شاگردان خلاق، آشوب‌گر و بي‌انضباط لقب گرفته‌اند. سوالات آنها عجيب و نامعقول جلوه مي‌كند و باعث تهديد معلم مي‌شود. از نظر اجتماعي كتزل و جكسون معتقدند كه يكي از خصوصيات مهمي كه كودك داراي خلاقيت سطح بالا را از كودك داراي بهره‌ي هوشي سطح بالا متمايز مي‌كند توانايي يا گرايش فرد خلاق به خطر كردن است. نيكسون، تورنس و ولي‌كاك تحقيقاتي انجام داده‌اند و ويژگي‌هاي دانش‌آموزان خلاق را اين چنين عنوان كرده‌اند: 
1ـ اين دانش‌آموزان از نظر هوش بالاتر از سطح متوسط هستند. 
2ـ از نظر هوش كلامي و فضايي بسيار برجسته‌اند. 
3ـ داراي ظرفيت‌هاي حافظه فوق‌العاده در سطح و نگهداري وقايع مختلف هستند. 
4ـ آماده‌اند امور و فعاليت‌هاي مختلف را تجربه كنند.
 5ـ از نظر فكري مستقل‌اند. 
6ـ از نظر اجتماعي، رفتاري مطلوب دارند. 
7ـ از نظر بيان، صريح و راحت‌اند. 
8ـ افرادي فعال و كنجكاوند. 
9ـ در حل مسائل و پاسخ به سوالات عموماً از تفكر واگرا برخوردارند. تفكر واگرا تفكري است كه به گونه‌اي متفاوت از جريان عالم فكري جامعه به حل مسائل مي‌پردازد. 
10ـ به مسائل مذهبي و فلسفي علاقه‌ نشان مي‌دهند. 
11ـ عموماً مقاوم و با جرأت، انتقادپذير و خستگي ناپذيرند. 
12ـ خود جوش، صادق و ساده‌اند. اگر ويژگي‌هاي مزبور در يك فرد خلاق به طور كامل ديده نشود مطمئناً در گروه افراد خلاق قابل مشاهده خواهند بود. 

روش‌هاي ايجاد تفكر خلاق

معلم مي‌تواند با به كارگيري شيوه‌هاي مناسب زمينه رشد خلاقيت را در دانش‌آموزان فراهم نمايد و موارد ذيل از آن جمله‌اند: 
1ـ استفاده از مغايرت‌ها: ارائه مطالبي كه خلاف باورهاي مرسوم و عمومي علمي باشد، مثلاً معلم در درس علوم از دانش‌آموزان بخواهد كه نظريات قديمي را رد كنند و بدين ترتيب دانش‌آموزان را برانگيزاند تا چيزها را ارزيابي كنند و راه‌هاي جالبي براي آزمودن و اثبات كردن مسائل بيابند. 
2ـ استفاده از تمثيل: معلم به دانش‌آموزان كمك كند تا با استفاده از چيزهايي كه قبلاً مي‌دانستند در موقعيتي مشابه به اطلاعات، حقايق و اصول تازه‌اي دست يابند. به آنها نشان داده شود چگونه محصولات علمي براساس موقعيت‌هاي مشابه شكل گرفته‌اند. 
3ـ توجه دادن به كمبودها و خلاء موجود در دانش: از دانش‌آموزان خواسته شود به جاي آنكه به دانستني‌هاي انسان بپردازند آنچه را كه براي انسان مجهول مانده است بررسي كنند. مهارت‌هاي دانش‌آموزان را براي جست‌و‌جوي شكافها، ناشناخته‌ها و مجهولات توسعه دهند. معلم بايد از دانش‌آموزان بخواهد تا تمام تعاريف ممكن يك مساله و همچنين موارد نقض آن را جستجو كنند. 
4ـ تقويت تفكر درباره امكانات و احتمالات فرصت‌هايي ايجاد شود تا با سوال‌هايي مانند چطور، اگر، از چه راه‌هايي پاسخ داده شود و حتي خود وادار به پاسخ دادن به آن شود. دانش‌آموزان بايد بفهمند چگونه يك چيز به يك چيز ديگر منجر مي‌شود. هنگام ارائه مساله به دانش‌آموزان فرصت انديشيدن به راه‌هاي مختلف حل مساله داده شود. 
5ـ استفاده از سوال‌هاي محرك: معلم بايد بيشتر به گزاره‌هاي پرسشي كه نياز به درك عميق دارد، توجه كند و از سوالهايي كه نياز به ترجمه، تفسير، تعريف، اكتشاف و تجزيه و تحليل دارد استفاده كند. 
6ـ ايجاد فرصت‌هايي براي دانش‌آموزان تا رازهاي هر چيز را جستجو كنند. 
7ـ تشويق به مطالعه درباره افراد خلاق. 
8ـ تقويت تعامل دانش‌آموزان با اطلاعات قبلي: ايجاد فرصت‌هايي براي دانش‌آموزان‌تا با اطلاعاتي كه دارند بازي كنند و به آنها كمك كنند و فرصت دهند تا بتوانند با استفاده از حقايق و اطلاعاتي كه قبلاً آموخته‌اند كارهايي را تجربه كنند. 
9ـ تقويت مهارت‌هاي مطالعه خلاق: از دانش‌ آموزان خواسته شود به جاي آنكه بگويند چه خوانده‌اند، عقايدي را كه در نتيجه خواندن به دست آورده‌اند بيان كنند. 
10ـ ايجاد ابهام و تقويت آن: همه مي‌دانند كه دانش‌آموزان زماني ياد مي‌گيرند كه با موقعيت‌هاي حل مسأله مواجه باشند. بنابراين معلم بايد موقعيت يادگيري را با بيان نكته‌اي آغاز كند و سپس دست نگه دارد و اجازه دهد دانش‌آموزان خود با اطلاعات بازي كنند و درگير شوند، اين روش خوبي است كه منجر به يادگيري خود هدايتي مي‌شود. 
11ـ استفاده از روش‌هاي اكتشافي: در روش اكتشافي، دانش آموز خود به جستجوي راه حل مي‌رود و معلم نقش راهنما را ايفا مي‌كند.
در اين روش پيش از جواب مسأله چگونگي يافتن جواب مهم است. دانش آموز خود را به اطلاعاتي كه پيرامون مساله وجود دارد محدود نمي‌كند، بلكه از زواياي مختلف به مساله توجه كرده و حتي ممكن است تغييراتي در آن ايجاد نمايد. بدين ترتيب امكان تجربه شخصي توسط دانش آموزان، موقعيت يادگيري‌ را براي آنها جذاب و مطلوب مي‌نمايد و انگيزه‌هاي دروني آنها را تقويت مي‌کنند. همه اين جنبه‌ها در كشف و شكوفايي استعداد خلاق دانش‌آموزان تأثير مستقيم دارد. پال تورنس در مورد روش‌هاي ايجاد تفكر خلاق معتقد است كه خصوصيات معلم مي‌تواند به افزايش ابتكار و نوآوري در شاگردان بيانجامد به شرط آنكه معلم: ـ به تفكر خلاق ارزش بدهد. ـ كودكان را نسبت به محرك‌هاي طبيعي پيرامون حساس نمايد. ـ به نظريات و عقايد و ساخته‌هاي كودكان احترام بگذارد و آنها را مورد تشويق قرار دهد. ـ پذيرش عقايد جديد و اصيل و غيرمعمولي را در كودكان تسهيل نمايد. ـ از تاكيد استفاده از الگوهاي قالبي اجتناب ورزد. بسياري از ما آموزشگاه‌هاي گذشته و روش‌هاي گذشتگان را به باد انتقاد مي‌گيريم. «كافي است كه به ياد آوريم آموزش و پرورش قرن نوزدهم آن طور كه آن را تدوين كرده‌اند مبتني بر تعليم مستقيم و بنابراين تقليد و انتقال متمركز بوده». معلم دانش را منتقل مي‌كند و دانش آموز ملزم به پس دادن آن بود و در هيچ موردي بيش از آنچه كه ارائه مي‌شد پس داده نمي‌شد و راه بر خلاقيت بسته مي‌ماند. يعني داده‌ها و ستاده‌ها برابرند. به قول «امرسن» اين تقليد و الگودهي نوعي خودكشي خلاقيت است از آن جا كه آموزشگاه‌هاي فعلي هنوز هم بار تعليم و تربيت قرن نوزدهم را بردوش مي‌كشند، تخيل را تضعيف مي‌كنند و به كشتن خلاقيت كمك مي‌نمايند. ـ معلم كلاس را چنان سازماندهي نمايد كه محيطي متنوع و خلاق ايجاد شود. سازماندهي محيط و فضاي آموزشي در تحقق بخشيدن به نيازهاي كودكان و غنا بخشيدن به رشد همه جانبه كودكان، بسيار حساس است. خلاقيت لازمه‌اش تفكر فعال، استقلال و شركت در فعاليت‌هاي خودمدار است، ولي گاه مقدار فضا براي هر كودك چنان كم و نامتناسب است كه كودكان در انجام فعاليت‌هاي مستقل از آزادي عمل به دور مي‌مانند. به هر حال آن چه روشن است يك محيط آموزشي سازمان نيافته و محدود به كشتن انگيزه و تخريب انديشه كودكان مي‌انجامد. ـ معلم به كودكان ياد دهد كه براي تفكر خلاق خود ارزش قائل شوند. ـ موقعيت‌هايي را براي تفكر خلاق ايجاد كند. -فعاليت‌هاي مناسبي را در برنامه كودكان تدارك ببيند. ـ عادت به ابراز بي‌قيد و شرط عقايد را در كودكان ترغيب نمايد و راه‌هاي گوناگوني را براي ابراز عقيده كودكان تدارك ببيند. پذيرش عقايد كودكان در حد معمول نشانه احترام به خود آنهاست. آموزشگاه سكوت، آموزشگاه تقليد و تكرار و آموزشگاه ايجاد ترس، موانع كلي در راه خلاقيت كودكانند. ـ معلم انتقاد سازنده را در كودكان تشوق كند. استهزا كردن، طعنه زدن به استفاده از روش‌هاي انضباطي سخت و حتي نظم و ترتيب افراطي چه در خانه و چه در مدرسه مشكلي در اين راه محسوب مي‌شود. ـ زمينه‌هاي متنوعي را براي كسب دانش فراهم آورد. ـ معلم سرزنده و فعال باشد. شخصيت خشك معلم و تاكيد بر روش مستبدانه به خصوص در سنين اوليه كودكي براي ابراز عقيده سدي بازدارنده است. صبر و حوصله و شكيبايي در كار كودكان نشانه‌اي از سر زندگي معلم است. ـ روش حل مسأله و آگاهي از مسائل را تشويق نمايد. «آلن بودو» در كتاب خلاقيت در آموزشگاه مي‌گويد: كنكاش مغزي به عنوان تكنيكي در شكل دهي به خلاقيت شناخته شده است. بايد كودكان را عادت دهيم كه به راه‌هاي مختلفي بينديشند و به يك پاسخ بسنده نكنند. «آلفردبينه» يكي از پيشگامان روان‌شناسي كه از حاميان تاثيرگذار برنظريه خلاقيت است، اصرار مي‌ورزيد كه نبايد به شاگردان مكررات و مطالب حفظي ياد داده بشود.او فكر مي‌كرد كه بايد به كودكان ياد داد تا نظريه‌ها را آزمايش كرده و پاسخ‌هاي خود را مورد قضاوت قرار دهند، در فعاليت‌هاي مختلف محيط پيرامون خود شركت كنند و نقشه بكشند، به تخيل بپردازند و به طور «واگرا» تفكر نمايندـ ترس و كم‌رويي را از محيط آموزش دور كند و ترس از روبه‌رو شدن با مسائل و مشكلات جديد را در كودكان كاهش دهد. كم رويي و ترس مانع خلق ايده‌هاست و باعث مي‌شود كه نتايج نيكويي را كه ممكن است در صورت نترسيدن و كوشش كردن به دست آوريم، از دست بدهيم. ليكن در صورت ترس و كم‌رويي حتي وقتي ايده‌اي به نظرمان مي‌رسد، غالباً به علت شك و ترديد آن را بروز نمي‌دهيم، بنابراين، لازم است ترس و كم‌رويي را در كودكان از بين ببريم. ـ پيش گام شدن در يادگيري را تشويق نمايد. خلاقيت، همچون گل لطيفي است است كه تحسين آن را با شكوفايي وا مي‌دارد. هر ايده‌اي اگر با تحسين روبه‌رو نشود بايد لااقل از آن استقبال شود. حتي اگر خوب نباشد لااقل بايد با تشويق روبه‌رو شود. نزديكان مانند افراد خانواده و معلمان دبستان‌ها، بهترين مشوق كودكانند و در زمينه‌هاي مختلف مي‌توانند پرسش‌هاي كودكان را مورد تشويق قرار دهند. با دادن مجال در ارائه انديشه، آنها را به كوشش بيشتر وا دارند و به هر حال تشويق، يكي از مهمترين اصول ايجاد تفكر آفريننده و توانايي سازنده است. تورنس معتقد است در بيشتر كلاس‌ها كودكي كه انديشه يا محصولي غيرعادي ارائه مي‌دهد در معرض يك خطر قرار مي‌گيرد. بدين ترتيب كودك بايد خيلي شجاع باشد تا به انديشه و تصوير خود پافشاري كند زيرا اغلب چنين انديشه‌هايي را مسخره مي‌كنند و احمقانه و عجيب مي‌پندارند. وي دستورهاي زير را براي پرورش استعداد خلاقيت ضروري مي‌شناسد. 
1ـ شاگردان را تشويق كنيد كه در اشياء و افكار دخل و تصرف كنند يا در آن‌ها وضع‌تازه‌اي به وجود آورده‌اند. 
2ـ وقتي شاگردان انديشه‌هاي نو ابراز مي‌كنند هر قدر هم كه دور از ذهن باشد به ديده اغماض بنگريد. 
3ـ در تنظيم درس‌ها انعطاف داشته باشيد و به دارندگان فكرهاي نو هميشه ميدان بدهيد. 
4ـ همواره محيط كلاس را هنگام تدريس آرام و بي‌تشنج نگه داريد. 
5ـ ميان شاگردي كه داراي استعداد خلاق است، با ديگر شاگردان رابطه نيكو برقرار كنيد. 
6ـ مسائل بحث‌انگيز را مطرح كنيد و حتي عقايد پذيرفته را مورد بحث قرار دهيد. 
7ـ اساس حل مسأله را آموزش دهيد. 
8ـ به شاگردان بياموزيد كه نيروي خلاقيت خود را ناچيز نشمرند و عظمت و اهيمت شاهكارها در آنان ترس و نااميدي ايجاد نكند. 
يكي از روانشناسان براي پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان پيشنهادهاي زير را به معلمان عرضه مي‌كند. 
1ـ براي رسيدن به عقايد، منابعي در دسترس آنها قرار دهيد. 
2ـ موقعيت‌هايي براي فعاليت و آرامش فراهم كنيد. 
3ـ از مسائل آگاه باشيد. 
4ـ كسب دانش در رشته‌هاي مختلف را تشويق كنيد. 
5ـ آموزگاراني كه روحيه حادثه جويي دارند پرورش دهيد.

چگونه دانش آموز خلاق مي شود (1)  

چگونه دانش آموز خلاق مي شود؟ (1)




كودكان امروز، لازم است بزرگسالاني خلاق و مبتكر باشند، زيرا جهان به سرعت در حال تغيير و دگرگوني است و آنان نياز دارند براي رويارويي با مشكلات و فائق آمدن بر آنها خلاقانه فكر و عمل كردن را بياموزند. 
بيشتر بزرگسالان هيچگاه فكر نمي‌كنند كه چگونه مي‌توانند خلاق و مبتكر شوند، زيرا نه يك رشته هنري خاص را كه منجر به شكوفا شدن استعدادهاي آن‌ها شود، دنبال مي‌كنند و نه سعي دارند ميان دانسته‌ها و پديده‌هاي محيطي‌شان ارتباطي جديد برقرار كنند. در صورتي كه خلاقيت، ابتكار و نوآوري مرحله‌اي از رشد عقلي است كه مي‌تواند منجر به ساخت و ايجاد موقعيتي براي راحت‌تر زيستن شود. همه ما از حاصل فكر افراد خلاقي كه در گذشته به نحوي از قدرت تخيل، تفكر و برقراري روابط ميان آنها استفاده كرده‌اند، بهره‌ مي‌بريم. آنها آنچه را كه نبوده، ولي قابليت بودن را داشته است، ساخته‌اند. براي خلاق بودن نيازي به داشتن هوش و ذكاوت بالا نيست. به عبارت ديگر، يك فرد خلاق الزاما فردي باهوش نيست، بلكه تنها با استفاده از تجربه، آزمايش و البته كنجكاوي و بررسی درباره پديده‌هاي محيطي‌اش قوه خلاقيت و ابتكار خود را متجلي مي‌سازد. خلاق بودن به معناي ايجاد تغييراتي در محيط براي كشف ناشناخته‌ها و روابط جديد است. كودكان ذاتاً خلاق‌اند، به شرط آنكه بتوانيم شرايط و موقعيتي برايشان فراهم آوريم كه سرشار از ايده‌ها و ابتكارات جالب باشد و آن‌ها بتوانند بدان وسيله استعدادها و مهارت‌هاي ناشكفته خود را شكوفا سازند و فرصتي براي رشد و پرورش نيروي خلاقانه‌شان پيدا كنند.كودكان، تخيلات، ايده‌ها و افكار خود را به به كار گرفتن روش‌هاي گوناگون و خاص خود بيان مي‌كنند. آنها نقاشي، مي‌كشند داستان مي‌نويسند، نقش بازي مي‌كنند، يك قطعه موسيقي مي‌سازند، كاردستي درست مي‌كنند، و يا مسأله حل مي‌كند. كودكان براي ارائه‌ كارهاي خلاقانه خود نيازمند ايده و اطلاعات خاص‌اند كه با تركيب كردن آنها بتوانند قوه ابتكار و نوآوري‌شان را نمايش دهند. كتاب، بازي‌هاي گوناگون، لوازم و مواداوليه خام، نوارهاي موسيقي عروسك‌هاي نمايشي و... همگي مي‌توانند انگيزه و عاملي براي احيا و بروز خلاقيت هنري ـ علمي بچه‌ها باشند. اسباب بازي‌ها و وسايلي كه ساخته فكر بزرگسالانند، هيچگاه نمي‌تواند خلاقيت كودك را برانگيزند. تجاربي كه كودكان در سال‌هاي اوليه رشدشان از محيط كسب مي‌كنند، اندوخته‌اي براي تفكر خلاقانه آنان به حساب مي‌آيد، هر قدر اين دانسته‌ها و اطلاعات بيشتر و متنوع‌تر باشد، پيش‌ زمينه بهتري براي پرورش و بروز خلاقيت در خود ذخيره خواهند كرد. 

تعريف خلاقيت

قبل از ورود به موضوع بررسي راه‌هاي ايجاد خلاقيت، ارائه تعاريف گوناگوني كه از آن شده است و نيز عوامل موثر بر آن ضروري مي‌نمايد. دانشمندان و صاحبنظران تعاريف متعدد و متنوعي از خلاقيت ارائه داده‌اند كه در زير به برخي از آنها اشاره مي‌نماييم. پاپاليا خلاقيت را در ديدن چيزها با يك نظر نو و غيرمعمولي و ديدن مشكلاتي مي‌داند كه هيچ كس ديگر وجود آنها را تشخيص نمي‌دهد و سپس ارائه رهيافت‌هاي جديد، غيرمعمولي و اثر بخش را ذكر مي‌كند. موريس دبس معتقد است خلاقيت فرآيندي فكري است كه مربوط به تفكر واگراست كه تحليل را به كار مي‌برد و نوآوري را در سطوح مختلف افزايش مي‌دهد. ارليچ مي‌گويد: خلاقيت عبارت است از تجديد سازمان تجاربي كه منحصر به فرد بوده و متفاوت از دانسته‌هاي قبلي است. اندرسن خلاقيت را عميق‌تر كردن، دوباره نگاه كردن و خط زدن اشتباهات معني مي‌كند و مكنيون معتقد است خلاقيت متضمن پاسخ يا مفهومي نو است، بايد مشكل گشا باشد و متبكرانه صورت گيرد. گيلفورد خلاقيت را مجموعه‌اي از توانايي‌ها و خصيصه‌ها مي‌داند كه موجب تفكر خلاق مي‌شود. به عقيده‌ي تايلور، خلاقيت شكل دادن به تجربه‌ها در سازمان‌بندي‌هاي تازه است. استين خلاقيت را فرآيندي تعريف مي‌كند كه نتيجه آن كار تازه‌اي است كه توسط گروهي در يك زمان به عنوان چيزي مفيد و رضايت بخش مقبول واقع مي‌شود. مايرووايز برگ عقيده دارند خلاقيت توانايي حل مسايلي است كه فرد قبلا حل آنها را نياموخته باشد. بسياري از افراد هنگامي كه عبارت شخص خلاق را مي‌شنوند احتمالاً فردي مشهور و خارق‌العاده را در نظر دارند كه كارهاي غيرمعمولي و شگفت‌انگيز و غير مترقبه انجام مي‌دهد. با اين طرز تفكر خلاقيت فقط در اختيار عده خاصي قرار گرفته و نشان مي‌دهد كه تعداد بسيار كمي از افراد مي‌توانند خلاق باشند، در حالي كه خلاقيت فرد را توصيف نمي‌كند بلكه ايده و توليدش را كه به طرز مناسبي تازگي دارد تعريف مي‌كند. بدين معني خلاقيت چيزي نيست كه در اختيار گروه خاصي از افراد باشد بلكه يك ظرفيت ذهني است كه همگي افراد نسبت يا درجه‌اي از آن را در اختيار دارند و با تربيت صحيح مي‌توانند آن را شكوفا كنند و به فعليت‌ برسانند. رابرت استين مي‌گويد: من بعد از 20 سال تحقيق و بررسي دريافته‌ام كه همه انسانها از قوه خلاقيت برخوردار هستند و استثنايي وجود ندارد. به عبارت ديگر مي‌توان اين گونه نتيجه گرفت كه خلاقيت ذاتي نيست، فقط ممكن است عده‌اي از خلاقيت بيشتري برخوردار باشند و بقيه مي‌توانند در صورت پرورش مطلوب از خلاقيت مناسب بهره‌مند شوند. 

عوامل موثر بر خلاقيت

1ـ علاقه: كارهاي خلاقانه به استناد تحقيقات هميشه با علاقه‌ زيادي همراه بوده‌اند. 2ـ اطلاعات: خلاقيت فعاليتي فكري و در عين حال مبتني بر اطلاعات است. اگر تفكر را عامل يا جريان اصلي خلاقيت بدانيم اطلاعات نيز ماده اوليه يا اساسي آن محسوب مي‌شود. 3ـ انگيزه: با توجه به نتايج تحقيقات انجام گرفته، معلوم مي‌شود وقتي انگيزش دروني حفظ شود، خلاقيت نيز حفظ خواهد شد. 4ـ افزايش سرعت واكنش: غني بودن آموزش و پرورش، توسعه اطلاعات و افزايش سرعت واكنش افراد نسبت به انگيزه‌هاي محيطي بركيفيت خلاقيت مي‌افزايد. 5ـ افزايش حل مساله و تصميم‌گيري: اگر بتوانيم قدرت تصميم‌گيري و مهارت حل مساله را به گونه‌اي تلفيق نماييم به حصول تفكر خلاق كمك نموده‌ايم و زمينه‌هاي لازم براي پرورش خلاقيت را فراهم آورده‌ايم. 6ـ اعتماد به نفس و نترسيدن از ابراز عقايد: اگر شخصي از اعتماد به نفس كافي براي ارائه افكار و عقايد به خود برخوردار باشد و از تمسخر و افكار منفي ديگران نهراسد، خلاقيت او افزايش مي‌يابد. قدرت تفكر خلاق از نگاه آدمي به فراسوي تجارب و خارج كردن خود از بن‌بست‌ها و محدوديت‌ها ريشه مي‌گيرد و فرد را از حالت خشك و قالبي گذشته به سوي انديشه‌هاي آزاد و ارائه نظريه متفاوت سوق مي‌دهد. 7ـ مكنيون معتقد است كه اگر چند اصل را رعايت كنيم زمينه براي پرورش خلاقيت را فراهم كرده‌ايم. اين اصول به شرح زير است: ـ اظهار نظر كودكان را مورد انتقاد قرار ندهيم يعني آن‌ها را از ارزيابي و قضاوت نترسانيم. ـ درباره احتمالات و ديدگاه هاي خيالي با دانش‌آموزان بحث و گفتگو كنيم. ـ با الگو قرار دادن خودمان، انتقادپذيري و در واقع تحمل ديدگاه هاي ديگران را به دانش‌آموزان آموزش دهيم. 8ـ محيط مناسب: تجربيات عيني و تعامل با محيط يادگيري در شكوفايي خلاقيت نقش اساسي دارد. محيط غني خانوادگي و نيز غناي محيط اجتماعي به لحاظ فرهنگي از عوامل موثر در خلاقيت كودكان و نوجوانان به شمار مي‌آيد. اصولاً استعدادهاي خلاق در محيط‌هاي مطلوب شكوفا و متبلور مي‌شوند. بنابراين يكي از الزامات و روشهاي مهم متبلور كردن خلاقيت به وجود آوردن فضاي محرك، مستعد و به طور كلي خلاق است. بدين گونه كه مسئولان بايد به طور مستمر آمادگي شنيدن انديشه‌هاي بديع و نو را داشته باشند. البته بايد توجه داشت كه عوامل فردي نيز نقش مهمي در بروز خلاقيت دارند، ولي نكته مهم اين است كه سهم محيط بسيار متغيرتر است، يعني راحت‌تر مي‌توان عوامل محيطي را تغيير داد تا ويژگي‌ها و توانايي‌هاي خود را .تحقيقات نشان داده‌اند عوامل اجتماعي و محيطي نقش اصلي را در كار خلاق ايفا مي‌كنند. محققان معتقدند همه انسانها در كودكي از استعداد خلاق برخوردار هستند، ليكن نبود محيط مناسب و بي‌توجهي و تقويت نشدن اين توانايي مانع بروز آن مي‌شود. 

ويژگي هاي افراد خلاق

ـ افراد خلاق مسائل و وضعيت‌هايي را مي‌بينند كه قبلاً مورد توجه قرار نگرفته‌ است. آن‌ها افكار، عقايد وديدگاه هاي جديدي ارائه مي‌دهند كه ديگران از آن عاجزند. ـ انديشه، فكر و تجربيات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط داده‌، آن‌ها را بررسي و مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهند و به خلق آثار جديد مي‌پردازند. ـ از طرق معمول به بررسي هر موضوع مي‌پردازند و به آنچه گذشتگان انجام داده‌اند اكتفا نمي‌كنند و نسبت به پيش فرض‌هاي قبلي گذشتگان ترديد مي‌كنند. ـ في البداهه از نيروي ذهني و بينش بيشتري برخوردارند و از آنها كمك مي‌گيرند و استفاده مي‌كنند. ـ در فكر و عمل از انعطاف پذيري بالايي برخوردارند. مطالعاتي كه «بارون» در زمينه شخصيت افراد خلاق انجام داده است نيز نشان مي‌دهد كه آنها در مقايسه با افراد عادي خوش‌بين‌تر و داراي انرژي رواني و جسمي استثنايي‌اند. زندگي آنها بيشتر است و به دنبال تنش‌اند يا از طريق آزاد شدن آن احساس لذت مي‌كنند. افراد خلاق، كمتر ضعيف النفس بوده و از مسائل و امور آگاهند. آنان به مسائل بنيادي علاقه‌مندند و تمايل بسياري به خطر كردن دارند اين خصلت به آنها كمك مي‌كند تا از شناخت منفي و بي‌تفاوتي بگذرند و به شناختي فعال برسند. تورنس در پاسخ به اين پرسش كه ويژگي‌هاي شخصيتي چه نقشي در خلاقيت ايفا مي‌كنند، گفته است: شخصيت هم مي‌تواند خلاقيت را آسان سازد و هم مانع آن شود. ويژگي‌هايي از قبيل آمادگي براي خطر كردن، كنجكاوي و جستجوگري، استقلال انديشه، پشتكار و پايداري، شهامت، استقلال راي، خودآغازگري، ابتكار، پرسشگري درباره موقعيت‌هاي معماگونه و درگير شدن با امور دشوار، از جمله ويژگي‌هاي آسان‌ساز خلاقيت شمرده‌ شده‌اند. او مي‌گويد: هر عملي كه ما براي تشويق اين گونه رفتارها انجام مي‌دهيم، شخص را در جهت خلاقيت بيشتر سوق مي‌دهد. در مقابل ويژگي‌هاي شخصيتي بالا كه موجب شكوفايي خلاقيت مي‌شوند، ويژگي‌هاي ديگري وجود دارند كه از بروز خلاقيت جلوگيري مي‌كنند. 

موانع بروز خلاقيت

از آنجا كه نظام‌هاي آموزشي نقش اساسي در شكوفايي استعدادهاي بالقوه فراگيران دارند و ناكار آمد بودن اين نظام‌ها خود بزرگترين مانع بروز خلاقيت و نوآوري است. براي جلوگيري خاموشي خلاقيت، بزرگان تعليم و تربيت اصولي را پيشنهاد كرده‌اند كه رعايت آنها در محيط‌هاي آموزشي به طور مرتب و مداوم و هماهنگ كمك خواهد كرد تا به جاي خاموشي، خلاقيت رشد و توسعه پيدا كنند. نظام آموزشي كه علاقه‌مند به تربيت جامعه‌اي خلاق و جوشان است از انجام سه كار سخت پرهيز مي‌كند: 1ـ محدود كردن شاگردان به كتاب درسي و گفته معلم 2ـ استفاده از روش‌هاي سنتي متكي به تكرار و تقليد در آموزش 3ـ جلوگيري از شك و برخورد عقايدمعلماني كه فقط بر حفظ مطالب تاكيد دارند با دادن اطلاعات صرف به دانش آموز و باز پس گرفتن اطلاعات، علاوه بر از بين بردن خلاقيت كودك به قدرت بيان، استدلال و ابداع او ضربه وارد مي‌كنند و در نتيجه خلاقيت‌هاي او يا از بين ميروند و يا كاهش مي‌يابند. مربيان بنا به ضرورت شغلي خود مستقيماً مي‌توانند حس طبيعي كودكان را تضعيف کنند و انگيزه‌ها را از بين ببرند و يا با ايجاد جوي مناسب سبب رشد و پرورش اين استعدادها مي شوند. به طور كلي موانع خلاقيت در محيط مدرسه عبارتند از: ـ تاكيد زياد برنمره دانش‌آموز به عنوان ملاك خوب بودن ـ روش تدريس سنتي و مبتني بر معلم محوري، دانش آموزي كه در اين نوع سيستم تحصيل مي‌كند مجالي براي بروز استعدادهاي خلاق نمي‌يابد و به تدريج تحرك و پويايي خود را از دست مي‌دهد. ـ نبود شناخت در معلم نسبت به خلاقيت: وقتي معلم با خلاقيت و شيوه‌هاي پرورش آنان آشنا نباشد نمي‌تواند دانش آموز خلاق تربيت كند. - نبود حداقل امكانات لازم براي انجام فعاليت‌هاي خلاق دانش آموزان: كمبودها تأثير مخرب بر علاقه و انگيزش دانش‌آموزان دارد. - اهداف و محتواي كتابهاي درسي: چنانچه در يك نظام آموزش كتاب درسي به عنوان مهم‌ترين منبع تدريس و آموزش مورد استفاده قرار گيرد و در عين حال در ميان اهداف و محتواي آن چيزي به عنوان پرورش خلاقيت منظور نشده باشد، مسلماً دانش آموز آزادي عمل و توانايي لازم را نخواهد داشت. - بي توجهي به تفاوت‌هاي فردي دانش آموزان - نپذيرفتن ايده‌هاي جديد: براي دانش‌آموزي كه از تفكر خلاق برخوردار است و ميل به خلق ايده‌هاي نو دارد بسيار مايوس كننده خواهد بود كه ايده‌ها و افكارش مورد بي‌توجهي معلم و يا دانش‌آموزان قرار گيرد .- ارائه تكاليف درسي زياد به دانش آموزان- استهزاء و تمسخر به خاطر ايده و يا نظر اشتباه استفاده از سيستم پاداش و تنبيه: علماي تعليم و تربيت بر اين نكته معتقدند كه آموزش مبتني بر خلاقيت پربار تر از آموزش به وسيله اعمال قدرت است. شاگردي كه با به كار بستن حداكثر ظرفيت انگيزش دروني كار مي‌كند، ديگر نيازي به پاداش و تنبيه ندارد. - نظارت و مراقبت شديد: دانش آموزي كه دائماً تحت مراقبت و نظارت باشد، فرآيند خلاقيت در او كاهش مي‌يابد و از ترس اينكه مورد نكوهش قرار گيرد، از انجام كار مورد نظرش منصرف خواهد شد.

آموزش و پرورش و خلاقيت

از آنجا كه دانش‌آموزان مدت زيادي را در مدرسه سپري مي کنند و تجارب زيادي را در مدرسه فرا مي‌گيرند، مي‌توان مدعي شد آموزش و پرورش و مدرسه نقش مهم و اساسي در تحقق خلاقيت در دانش‌آموزان برعهده دارند.از اين رو آموزش و پرورش بايد سعي كند به طرق گوناگون زمينه‌هاي پرورش و بروز خلاقيت در دانش‌آموزان را فراهم آوردو بدين ترتيب موجب پرورش مهارت‌هاي شهروندي دانش آنان شود. برخي از روش‌هايي كه آموزش و پرورش براي پرورش خلاقيت دانش‌آموزان مي‌تواند از آن‌ها بهره جويد عبارتند از:ـ به دانش‌آموزان بايد فهماند اطلاعات موقتي، غيركامل و غيردقيق تلقي شوند و اينكه هرتجربه در نتيجه مواجهه با اطلاعات ايجاد شده است. ـ دانش‌آموزان بايد باور كنند كه مي‌توانند در به وجود آوردن اطلاعات سهيم باشند. ـ دانش‌آموزان بايد باور كنند كه آنها اجازه سوال و انتقاد دارند. آنها بايد همواره به اظهار داشتن عقايد خويش ولو بر خلاف معلم تشويق شوند و بياموزند كه فقط آن عقيده‌اي قابل پذيرفتن است كه مستدل و مستند باشد.ـ در اغلب آموزش‌هاي سنتي، فراگيران فقط در معرض مطالب و مهارت‌هاي ارائه شده از سوي معلم قرار مي گيرند و مطابق برنامه از پيش تعيين شده حتي در جزييات پيش مي‌روند ولي در آموزش خلاقانه فراگيرنده نقش فعال ايفامي کند و مربي به جز در كليات در جهت اصلي آموزش نقش تعيين كننده‌اي ندارد. ـ دانش‌آموزان بايد به مجموعه‌اي غني و ارزنده از اطلاعات دسترسي داشته باشند. تجهيز مدارس به كتابخانه‌ها و پايگاه‌هاي اطلاعاتي مي‌تواند منابع اين اطلاعات را در اختيار دانش‌آموزان قرار دهد. ـ خلاقيت از طريق آزمايش، تجربه و كندوكاو توسعه مي‌يابد. بنابراين زمينه‌ها و كسب تجربه و انجام آزمايش و ايجاد كنجكاوي را بايد براي دانش‌آموزان فراهم کرد و آن را مورد حمايت قرار داد. ـ برنامه‌هاي آموزش و محتواي مطالب حتي‌الامكان بايد در جهت رشد و توسعه فكر واگرا به جاي تفكر همگرا باشند. ـ شناخت علايق و انگيزه‌هاي عاطفي و غيرعاطفي هر يك از فراگيرندگان براي پيشبرد امر آموزش خلاقيت اساسي و ضروري است، زيرا انگيزه و علاقه نقش مهم و اساسي را در بروز خلاقيت ايفا مي‌كند. ـ مباحث و فنون مطرح شده در هر مرحله آموزش بايد كاربردهاي علمي و ملموس در كار و زندگي فرد داشته باشد. 

علاقه مندی به درس و مدرسه

دانش آموزان چگونه به درس و مدرسه علاقه مند می شوند؟



تا زمانی که به چیزی احساس نیاز نشود فرد برای رسیدن به آن تلاش نمی کند. اگر فردی نتواند در زندگی چیزهای مهم را تشخیص دهد و آنها را نشناسد، نباید امید زیادی به بهبود زندگی و رفاه او داشته باشیم. اگر فرد نداند چه چیزی برایش اهمیت دارد و چه باید انجام دهد، به هدف های خود نخواهد رسید.
باید کوشید تا چیزهایی را که دانش آموز در زندگی به آنها علاقه دارد شناسایی کرد.عده ای از روانشناسان رفتار انسان را متأثر از احساسات او می انگارند. یعنی احساسات انسان ایجاد کننده رفتار او است. به عبارت دیگر احساسات، طرز فکرها، اعتقادات و ادراکات انسان به وجود آورنده رفتارند. از نظر تربیتی نیز این عقیده بسیار اهمیت دارد. اگر دانش آموزی احساس کند که معلمش او را دوست دارد، رفتارش نسبت به آن معلم دوستانه خواهد بود و به درس آن معلم نیز علاقه مند خواهد شد. در مقابل اگر احساس کند که معلم او را دوست ندارد، احتمالاً نسبت به درس آن معلم نیز علاقه ای نخواهد داشت. بنابراین باید کوشید تا چیزهایی را که دانش آموز در زندگی به آنها علاقه دارد شناسایی نمود و کار کردن با دانش آموز را از چیزهای دوست داشتنی آغاز کرد.شناسایی خود یا خویشتن پنداری- خویشتن پنداری عامل بسیار مهمی در ایجاد نوع رفتار است. افرادی که خویشتن پنداری مثبتی دارند رفتارشان اجتماع پسندتر از افرادی است که خویشتن پنداری آنها منفی است. خویشتن پنداری عبارت از عقیده و پنداری است که فرد درباره خود دارد. این عقیده و پندار به تمام جوانب خود یعنی جنبه های جسمانی، اجتماعی، عقلانی و روانی فرد مربوط می شود. تصور انسان درباره هریک از عوامل رفتار معین و مشخص است. به عنوان مثال یک نمونه از مواردی که تأثیر خویشتن پنداری دانش آموزان را در وضع تحصیلی آنان نشان می دهد این است که دانشمندی در ضمن مشاوره با دانش آموزان عقب افتاده طی سالیان متمادی به این نتیجه رسیده است که یکی از عوامل اصلی عدم موفقیت تحصیلی این عده عقیده و پنداری است که آنها درباره خود دارند. به عبارت دیگر تعداد زیادی از این دانش آموزان اصولاً معتقدند که قادر به خواندن نیستند. آزمایشات پزشکی نشان می دهد که این عده دارای هیچ گونه نقص بینایی، عقلانی، شنوایی یا گویایی نیستند و از نظر جسمی سالم هستند. این دانشمند پس از مشاوره با این شاگردان نتیجه می گیرد که فقط خویشتن پنداری منفی شاگردان باعث عقب افتادگی تحصیلی آنها شده است. نتیجه آن که خویشتن پنداری تأثیر مهمی در نحوه پیشرفت دانش آموزان و رفتار آنها دارد.دانشمندی به نام "کویر اسمیت" معتقد است خویشتن پنداری بر اثر روابط بین عوامل زیر تعیین می شود:الف-پندار والدین درباره فرد-سال های اولیه کودکی عامل بسیار مهمی در شکل گیری شخصیت کودک به شمار می رود. در چنین سال هایی والدین نقش بسیار مهمی در ایجاد نوع شخصیت کودک ایفا می کنند. کودک اولین الگوهای رفتاری خود را در محیط خانواده از والدین خود تقلید می کند. تربیت صحیح کودک در سال های اولیه که به سال های سازندگی معروفند اهمیت خاصی دارد. به گونه ای که رفتار والدین با کودک در سال های اولیه زندگی اثرات خاصی در نحوه رفتار و تکوین شخصیت کودک به جا می گذارد. والدین می توانند کودک را در خلال این سال ها به استقلال یا وابستگی، به عطوفت یا خشونت تشویق کنند.ب-تصور و پندار دوستان و همبازی ها درباره فرد-به موازات رشد کودکان با مشاهده بازی آنها می توان دریافت که کودکان سعی دارند همواره نقش دوستان صمیمی خود را تقلید کنند. کودک می خواهد مثل دوست صمیمیش لباس بپوشد، حرف بزند و عمل کند. تقلید نقش امری طبیعی است و در تکوین شخصیت کودک مؤثر است. از سوی دیگر کودکان در انتخاب نوع دوستان تشخیص کافی و دقت لازم را ندارند و احتمالاً دوستانی انتخاب خواهند کرد که یا از لحاظ سنی متفاوتند و یا از نظر رفتاری با هم مغایرت دارند. در این مورد معمولاً والدین به طور مستقیم در این امر اساسی و حیاتی دخالت کنند و کودک را در صورت لزوم در انتخاب دوست راهنمایی کنند.ج-تصور و پندار معلمان درباره فرد-در سن معینی که کودک پا به کودکستان و یا دبستان می گذارد تجربه جدیدی را در زندگی آغاز می کند. آشنایی شاگرد با معلمان و رابطه ای که بین معلم و دانش آموز ایجاد می گردد عامل مهمی در شکل گیری شخصیت و نحوه خویشتن پنداری دانش آموز به شمار می آید. معلمان علاقه مند با رفتار انسانی خود دانش آموزانی با صفات انسانی و علاقه مند در مدرسه به وجود می آورند. در حالی که معلمان بی علاقه و وقت گذران که به روابط انسانی بی توجهند دانش آموزانی افسرده و گریزان از مدرسه تربیت می کنند. اعتقاد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایی های او و نحوه استفاده از این عوامل می تواند شخصیت دانش آموز را در مسیر خاصی پرورش دهد. معلمی که دانش آموز را در مدرسه با کلماتی نظیر تنبل، بی عرضه و بیچاره نامگذاری می کند، نباید از دانش آموز توقع داشته باشد که فرد علاقه مند و منطقی ای شود.د-تصور و پندار فرد درباره خود- تصور و پندار درباره خصوصیات جسمانی، عقلانی، اجتماعی و روانی بخشی از شکل گیری خویشتن پنداری فرد را تشکیل می دهد. افرادی که نسبت به همسن هایشان کوتاه تر یا بلندتر هستند یا کسانی که عقب افتادگی ذهنی دارند، احتمالاً رفتارشان با افراد عادی متفاوت خواهد بود.ه-توجه به زمان حال- عامل مهم دیگری که در تعلیم و تربیت برای کشف معنی و مفهوم مشخصی باید مورد مورد توجه قرار گیرد، تأکید بر زمان حال است. اگر بپذیریم که احساس باعث ایجاد رفتار است، از آن جایی که احساس در زمان حال به انسان دست می دهد باید رفتار کنونی فرد را مورد بررسی قرار دهیم. این عقیده دریچه های امید تازه ای را در تعلیم و تربیت بر روی والدین و دانش آموزان می گشاید. در اکثر اوقات چشم پوشی از شکست های گذشته، دانش آموزان را تشویق می کند تا در زمان حال برای کسب موفقیت مجدانه کوشش کنند. از سوی دیگر تأکید بیش از حد بر عوامل گذشته عذر و بهانه ای برای دانش آموز فراهم می کند و به او امکان می دهد که به سادگی تمام شکست های آینده خود را به گذشته اش نسبت دهد و برای بهبود وضع تلاش و فعالیتی نکند.ل-فراهم آوردن امکانات و فرصت برای کشف معنی و خودیابی- عامل مهمی که در نظام کنونی تعلیم و تربیت کمتر مورد توجه قرار گرفته، دادن امکان و فرصت به دانش آموزان برای کشف معنی از آموخته هاست. در مدارس مطالب بسیار سریع و بدون صرف وقت به دانش آموزان ارایه می شود.هنوز موضوعی را دانش آموز درک نکرده و مفهومی از آن برای خود به وجود نیاورده، مطلب جدیدی به او ارایه می شود و دانش آموز مجبور می شود بدون کم و کاست محتوا را عیناً فراگیرد. در غیر این صورت مردود خواهد شد. چنین روشی از همان کلاس اول ابتدایی یعنی همزمان با آغاز آموزش رسمی در مورد دانش آموز اجرا می گردد. به دانش آموز آموخته می شود که آن چه که معلم و کتاب می گوید صحیح است وباید عیناً همان را فرا گیرد. در این حالت به احساسات، عقاید و ارزش های انسانی دانش آموز به عنوان یک فرد متفکر توجهی نمی شود. دانش آموز در مدارس نحوه سازگاری و ابراز احساسات را فرا نمی گیرد و فقط به محتوای کتاب ها بها می دهد. می توان مدل تربیتی موجود را مدل طبی نام گذاری کرد. زیرا در چنین نظام تربیتی ای معلم همه چیز را می داند و دانش آموز هیچ چیز نمی داند. ممکن است این عقیده درباره تعدادی از دانش آموزان و معلومات دانش آموز صحیح باشد ولی درباره برداشت شخصی و کاربرد مطالب صادق نیست. عامل دیگری که موجب می شود دانش آموزان شتابزده و بدون تفکر به حفظ اطلاعات و داده ها بپردازند نحوه ارزشیابی است. متأسفانه نمره هدف نهایی تعلیم و تربیت شده است. در این روش به وسیله نمره دادن به دانش آموزان آموخته می شود که فقط اصول و حقایق را فراگیرند. در عین حال به دانش آموزان می آموزند که هیچ چیز ارزش ندارد مگر این که بتوان برای آن نمره ای در نظر گرفت. از همه مهم تر آن که دانش آموزان به حفظ کردن مطالب تشویق می شوند نتیجه آن که مطالب از نفر معلم به نفر دانش آموز و از نفر دانش آموز به روی ورقه امتحانی منتقل و سپس برای ابد فراموش می شود. بنابراین نحوه مرسوم ارزشیابی کاملاً محدود کننده و بی ثمر است وقوه تخیل و تفکر را در دانش آموزان از بین می برد.

بوی ماه مهر

بوی ماه مهر


باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه